عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

531

منازل السائرين ( فارسى )

اصطكاك اجسام سخت و اعتدال صوت و نزديكى مسافت در سمع و خلاصه آنكه اتصاف به صفات به هيچ‌رو نبايد به تشبيه گرايد و نفى تشبيه از آن نبايد منجر به تعطيل گردد ، چرا كه عقول ضعيفه چون حق را تنزيه كنند تنزيه آنان به تعطيل منجر شود ، چنان‌كه گفته شود كه خدا در جهت نيست و در مكان نيست و جسم و جسمانى نيست و جوهر و عرض نيست و متصل يا منفصل به چيزى نيست ، از آن ، تعطيل را دريابد به جهت ضعف ادراك فهم و عدم رهنمودش به اينكه خداوند به هيچ‌يك از اين كمبودها مقيد نيست چرا كه احاطه به كل دارد پس جهات و جواهر و اعراض و همه اشياء موجود به حقند و قائم به قيوميت الهى و او در حقيقت وجود است و نه چيزى غير آن . پس خداست كه تحقق و عين هر محدودى است به اعتبار حقيقت . اما به اعتبار تعينات غير هر متعيّنى است كه در هيچ صورتى منحصر نشده و به هيچ قيدى مقيد نباشد بلكه از هر مقيدى و لا تقيدى منزه است چرا كه خداوند حقيقت وجود است و آن حيث كه وجود است و غير او جز عدم مطلق نيست كه نه در ذهن و نه در خارج تحققى ندارد . « و الاياس من ادراك كنهها و أبتغاء تأويلها » يعنى كنه صفت و تأويل صفت . و اين به آن جهت است كه بيان شد يعنى حق را جز حق در نيابد و اين درجه از معرفت است كه درجهء عامى محجوب از حق است و گفته شد كه معرفت جز به قدر آنچه از معروف در عارف است نمىباشد سپس كنه صفت حق را در نيابد جز آنكه در حد شهود تجليات صفانيه به حضرت الهيه رسيده باشد . در كلامى از حضرت باقر العلوم عليه السّلام روايت شده است كه فرمود : همانا خداوند عز و جل وصف كرده نشود و چگونه به وصف آيد ؛ حال آنكه خود در كتاب خود فرموده كه تعظيم و تقدير ننمودند خداوند را حق تعظيم او پس توصيف نشود خداى تعالى به عظمت و وصفى مگر آنكه حق تعالى بزرگتر از آن است . « 1 » همچنين عبد الرحيم گويد نوشتم به حضرت صادق عليه السّلام توسط عبد الملك كه طايفه‌اى در عراقند كه حق تعالى را توصيف كنند به صورت تخليط ( يعنى : عروق و رگ و پى يا شكل و هيئت ) پس اگر صلاح مىدانيد ( فداى شما شوم ) مذهب صحيح را در توحيد

--> ( 1 ) . اصل حديث در كافى ، ج 2 كتاب الايمان و الكفر ترجمه از چهل حديث حضرت امام خمينى ، حديث 31 .